X
تبلیغات
زولا
کیهان شناسی قرآن و اهل بیت
اعجاز علمی قرآن در نجوم و کیهان شناسی

مستند داستان آفرینش جهان


مرتبه
تاریخ : یکشنبه 11 مهر‌ماه سال 1395
 پرسش ها پیرامون محاسبه و بیان زمان قیامت ها

علامه آیت الله مرتضی رضوی  به پرسش انجمن نجوم ثاقب پاسخ می دهند:  یکی از مهمترین پرسش ها پیرامون محاسبه و بیان زمان قیامت هاست! همانطور که مستحضر هستید، در بسیاری از آیات قرآن به منحصر بودن علم زمان قیامت در نزد خداوند سبحان تصریح و تاکید شده است، از جمله آیه 187 سوره مبارکه اعراف که خداوند با بیانی شیوا فرمودند: از تو درباره ی قیامت می پرسند که چه زمانی و مکانی برپا می شود؟ بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است و... آنگونه از تو می پرسند که گویی از آن با خبری. بگو: علم آن فقط با خداست، ولی بیشتر مردم نمی دانند. و حتی پیامبر خویش را از علم به زمان آن بری دانسته اند. پس چگونه شما با صراحت عدد 18/250/000/000 سال را زمان دوره های قیامت بیان کرده اید؟ 

 

پاسخ: این موضوع را حدود 3 سال پیش «انجمن فیزیکدانان جوان ایران»- سایت هوپا- نیز مطرح کرده بود و به طور جذم اندیشانه بر من ایراد گرفته بود.

بهتر است ابتدا سیمای آیه را مشاهده کنیم: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون»[1].

معنی برخی از کلمات آیه:

1- ساعۀ: امروز ما به 60 دقیقه، ساعت می گویم. اما معنی لغوی و کاربردی حقیقی این لفظ یعنی «تکه ای از زمان»، از کوچکترین لحظه تا یک برهه از زمان.

2- ایّانَ: کلمه استفهام است به معنی «کی؟». اما در عربی یک لفظ دیگر داریم: «متیا». که این نیز به معنی «کی؟» است. فرق میان این دو چیست؟ هر دو پرسش از «وقت» هستند. لیکن ایّان بار معنائی بیشتری دارد. متی همان «کی= چه وقت» است. امّا ایّان همان کی است بعلاوۀ توجه به «جریان زمان». ایّان یعنی «سرانجام این جریان جاری کی» است؟

ایّان، با «آنَ» به معنی «فرا رسید» همراه است.

برخی از اهل لغت آن را از همان خانواده «آنَ» آورده اند. اما ظاهراً باید گفت این لفظ مرکب است از «ایّ» و «آنْ»؛ ایّ به معنی «کدام» و آنْ یعنی «لحظه». در این صورت معنی آن می شود: «کدام لحظه».

مطابق قاعدۀ ادبی، وقتی به معنی «کدام لحظه» می شود که مضاف و مضاف علیه باشد به صورت «ایّ آنٍ» در حالی که «ایّانَ» با فتحۀ نون است. پس اگر یک لفظ مرکّب هم باشد، به صورت و ماهیت یک واژۀ بسیط در آمده است و در معنی آن اثری و خبری از ترکیب مانده است. و آن عنصر «امتداد» است.

کاربرد متی، مطلق است؛ می توان با آن از هر مقولۀ زمانی پرسش کرد. ولی کاربرد ایّان پرسش از یک چیز زمانمند است که دارد زمان خود را طی می کند؛ مانند عمر. مثلاً می گوید: «ایّان موت فلان= کی است مرگ فلانی؟» یا: کی است رسیدن این میوه؟

میوه در روی شاخه دارد زمان را به سوی رسیدن طی می کند و با ایّان از انتهای این جریان می پرسند.

3- مرسیا: مرسی یعنی «ایستگاه» مانند اسکله برای کشتی ای که در حال حرکت در روی دریا است؛ ایّان مرسیها= ایستگاه این کشتی کی است؟

توجه: ایّان یک واژۀ زمانی است نه مکانی. اما لفظ «گاه» در فارسی گاهی به عنوان «پسوند مکان» نیز به کار می رود. در ایّان عنصر مکانی وجود ندارد. پس لطفاً در این جا لفظ «ایستگاه» را به معنی «زمان ایستادن در اسکله» در نظر بگیرید.

دربارۀ کشتی نیز می بینیم که ایّان پرسش از پایان یک جریان است. مراد سؤال کننده امتداد است.

4- لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاَّ هُو: مکشوف نمی کند آن را در وقتش مگر خدا.

یعنی آن را در آن وقتش، خدا محقق خواهد کرد. اشتباه نشود؛ نمی گوید «لا یُجَلِّی وَقْتِها= مکشوف نمی کند وقت آن را». می گوید: آن را در آن فرا رسیدن وقتش خداوند محقق می کند.

مقصود از این جمله ردّ «باور به استقلال طبیعت» است همان طور که طبیعت پرستان (از جمله استفان هاوکینگ، پیش از مطالعه کتاب «تبیین جهان و انسان» معتقد بود. پس از آن طی مصاحبه ای به وجود خداوند معتقد شد[2].

5- ثَقلت: ثقلت= سنگین شده.- فعل ماضی- فاعل این فعل چیست؟ پرسش از «مرسای ساعت» یعنی از زمان رسیدن قیامت است. پس فاعل ثقلت یا مرسیا است؛ در این صورت معنی چنین می شود: آن مرسی سنگین شده است بر آسمان ها و زمین.

و یا فاعل عبارت است از «ساعۀ». یعنی آن ساعۀ همین حالا سنگین شده است.

مثال: بانوان و پزشکان متخصص زنان و زایمان، معمولاً وقتی که مدت زمان حاملگی از نصف گذشت، می گویند: خانم سنگین شده است. حاملگی یک امر امتداد دار، و مطابق این بحث، ساعۀ آن، همان آنِ وضع حمل است. آیه دقیقاً جهان را حاملۀ حادثۀ قیامت می داند، و چون مدت زمان جریان جهان نسبت به این حادثه از نصف گذشته و به  13/668/750/000 رسیده است، دقیقاً با همان بیان بانوان مسئله را تبیین می کند.

در آیه های دیگر نیز به این «حاملگی جهان بر حادثۀ ساعۀ» دلالت هست.

6- لا تَأْتیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً: نمی آید بر شما مگر ناگهانی.

مسلّم است که در آن دم (نفخۀ اول= صور اول) نه کرۀ زمین وجود خواهد داشت و نه انسان هائی در روی آن. همان طور که در آن کتاب بحث کرده ام کرۀ زمین و منظومه شمسی خیلی پیشتر از آن، از بین خواهند رفت. در آن وقت ارواح انسان ها در عالَم ارواح (برزخ) خواهند بود، و مراد همین است.

حَفِیٌّ: دانای مطلق. کسی که به چیزی از هر جهت و در جزئی ترین جزئیاتش، علم داشته باشد. که (عرفه حق معرفته). اگر به منابع لغت مراجعه کنید مشاهده می کنید که همیشه یک عنصری از «مبالغه» در معنی این واژه وجود دارد.

دربارۀ هر چیزی (همه چیز بدون استثناء) غیر از خداوند هیچ کس حَفِیٌّ نیست.

یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها: دربارۀ ساعۀ از تو می پرسند که گویا تو بر آن حَفِیٌّ هستی.

به کلمه «عن» در «عنها» دقت کنید: یعنی گویا تو نه تنها بر آن حَفِیٌّ هستی بل از علم آن فارغ شده ای و به نهایت علم در این باره رسیده ای.

در حالی که آن که درباره هر چیز نهایت دانش را دارد فقط خداوند است.

و پیامبر(ص) همیشه و حتی همین حالا نیز در مقام علم اندوزی و بالا بردن علم خود است. این که می گوئیم «اللّهم صلّ علی محمد و آل محمد» یعنی خدایا محمد و آل محمد را بالا ببر، فزونی ده. و هر فزونی بدون علم، فزونی کمیت است و غیر از فزونی جهل معنائی ندارد. پس مراد از صلوات، پیش از هر چیز، فزونی دانش است.

پیامبر و آل(ص) الی الابد در جادّه علم افزائی می روند. الی الابد؛ اما حتی با این روند ابدی نیز هرگز به علم خدا نخواهند رسید. زیرا «مطلق»، فقط خداوند است.

7- عِلْمُها عِنْدَ اللَّه: علم ساعۀ فقط در نزد خداست. یعنی علم حَفِیٌّ بر آن. همان طور که خود آیه بیان کرده است.

اکنون پس از توضیحات فوق، می رویم به معنی آیه:

می پرسند از تو از آخرین آن و آخرین لحظۀ این جریان که ساعۀ نامیده می شود. که ایستگاه و لحظۀ فرا رسیدن پایان این جریان، کی است. بگو: علم آن فقط در نزد پروردگار من است آن را در وقتش مکشوف نمی کند مگر او. سنگین شده در آسمان ها و زمین. نمی آید بر شما مگر ناگهانی. طوری دربارۀ آن از تو می پرسند گویا تو در علم بر آن حَفِیٌّ و فارغ شده هستی- درباره اش به علم مطلق رسیده ای- بگو علم آن «آن» و آن لحظه در نزد خدا است و لکن اکثر مردم نمی دانند.

یعنی اکثر مردمان توجه ندارند که علم حفیّانۀ هر چیز در نزد خداست.

بنابراین؛ آیه علم حَفِیٌّ را نفی می کند. و همان طور که بیان شد علم حفیانه نه فقط دربارۀ ساعۀ بل دربارۀ هر چیز، تنها در اختیار خداوند است. بل دربارۀ ساعۀ فاصلۀ انسان ها (و اَعلم ترین فردشان پیامبر) با دانش حفیانه بر آن، بیش و بیشتر است. و این دلیل نمی شود که پیامبر(ص) و نیز انسان ها هیچ علمی در دانش کیهان شناسی نداشته باشند. همان طور که اشاره کرده اید محاسبات بنده نیز بر اساس آیات قرآن است. و دقت کنید: رقم 18/250/000/000 سال که به طور قاطعانه آمده، دربارۀ فاصلۀ قیامت ها است. و این آیه فقط دربارۀ قیامتی سخن می گوید که در پیش رو داریم. و من نیز دربارۀ این، با قید «حدوداً» سخن گفته ام، نه رقم قاطع.


تاسف بار این که: اشتباه در این مسئله موجب یک مشکل بزرگ شده و شبهۀ بزرگی را در ذهن خیلی ها ایجاد کرده است که: دربارۀ آیه 34 سورۀ لقمان که می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ وَ ما تَدْری نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْری نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر»، از قدیم معنی کرده اند یعنی: علم بر ساعۀ، بر باران، بر آن چه در رحم ها هست، همگی در انحصار خدا است. و امروز دست دانش بشر هم به درون رحم ها رسیده و هم باران را پیش بینی و پیشگوئی می کند. در نتیجه پیام آیه در نظر برخی ها به زیر سؤال رفته. یعنی قرآن به زیر سؤال رفته. اگر به «علم حَفِیٌّ» در آیۀ مورد بحث توجه می کردند، می دیدند این آیه نیز علم حَفِیٌّ را در انحصار خدا می داند، نه هر نوع علم را.

پرسش دوم: فرموده اید: این پرسش نیز مرتبط با پرسش نخست است. اساس محاسبۀ زمان قیامت بر آیه «مما تعدّون» (47 سوره حج) استوار است، در آن زمان (نزول آیات) در حجاز و عربستان، مسلمانان و مردم با محاسبات و روز شمار قمری آشنا بودند و سال قمری را مبنا می دانستند، درست است؟ اگر آری، پس چگونه از «مما تعدّون» برداشت سال شمسی کرده و آن را اساس محاسبات قرار داده اید؟

پاسخ: اولاً: با کدام دلیل می گوئید: در زمان نزول قرآن در حجاز و عربستان محاسبات شان تنها بر اساس تقویم قمری بوده است-؟ حتی در پیش از اسلام، و بروید تا جائی که دست تاریخ می رسد، عرب ها (و هر مردم دیگر) تقویم شمسی داشته اند. عناوینی از قبیل، «ربیع= بهار»، «صیف= تابستان»، «خریف= پائیز»، «شتاء= زمستان»، چه معنائی و چه کاربردی داشتند؟ اساساً تقسیم سال بر چهار فصل، بدون شمارش ایام و ماه های شمسی، امکان دارد؟

آنان برای هر ماه شمسی نام و عنوان نیز داشتند. این که می بینید در همان زمان گزارش داده اند که شهادت امام حسین(ع) در «برج الاسد»- حتی «قلب الاسد» بوده، آیا این اصطلاح در همان مدت کوتاه فاصله میان پیامبر(ص) و ماجرای کربلا، متداول شده است؟! اسامی ماه های شمسی در میان شان (از قبیل، حمل، دلو، اسد و...) کاملاً شناخته شده و معیار محاسبات بوده است.

به ویژه مردم حجاز و در آن میان مردم تاجر پیشۀ مکه که تجارت شان در سمت شمال با رومیان، و در سمت جنوب با یمن بود، همه محاسبات و قرارهای تجاری را با تقویم شمسی محاسبه می کردند. قرآن نیز بر اصل شمسی بودن تقویم تجاری آنان با آیه «رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْف» تصریح کرده است. حتی کوچ های عشایری شان بر اساس تقویم شمسی بوده است لا غیر.

اتفاقاً عرب ها در تقویم حساس تر از دیگر مردمان بوده اند؛ آنان در امور طبیعی و تجاری با تقویم شمسی عمل می کردند. و در دیگر امور اجتماعی با تقویم قمری.

اسلام: اسلام آمد بدون این که تقویم شمسی را از بین ببرد، اهمیت بیشتری به تقویم قمری داد. زیرا این فرهنگ جدید می خواست فرهنگ های مختلف پیشین را درهم بکوبد مثلاً زمانی روز سوگواری مسلمانان، با روز عید فرهنگ های پیشین تلاقی کند و یا بر عکس، و «ایّام الله»، ایّام کابالیسم[3] را از بین ببرد. این موضوع را در برخی از نوشته هایم توضیح داده ام و در این جا تکرار نمی کنم.

ثانیاً: بحث در کیهان شناسی، یک بحث طبیعی است نه اجتماعی، و محاسبات آن باید بر اساس تقویم طبیعیِ ثابت، باشد. هر علمی منطق و سبک و ابزار خودش را دارد. نمی توان گفت قرآن یک بحث طبیعی را با ابزار غیر ثابت، تبیین می کند. زیرا در آن صورت قرآن (نعوذ بالله) به عدم وقار علمی متهم می شود. «ما لَکُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً»[4].


مرتضی رضوی     

 



[1] آیه 187 سورۀ اعراف.

[2] متن مصاحبه، موجود است.

[3] در صورت تمایل رجوع کنید به «کابالا و پایان تاریخش» که انشاء الله در روزهای آینده در سایت بینش نو قرار می گیرد.

[4] آیه 13 سورۀ نوح.




طبقه بندی:
ارسال توسط صادق
آخرین مطالب