X
تبلیغات
زولا
کیهان شناسی قرآن و اهل بیت
اعجاز علمی قرآن در نجوم و کیهان شناسی

مستند داستان آفرینش جهان


مرتبه
تاریخ : شنبه 29 آذر‌ماه سال 1393
پرسش و پاسخ:

نوشته است:

".... بنده نیز همین صحبتها رو توی تاپیک ایت االه رضوی یا هاوکینگ گفتم.گویا ایشون باور ندارن که حرفای استادشون کلا علم نیس بلکه شبه علمه!!

یک سوال کاملا علمی!!!! اصلن قبول که ...پس چطور بوده که توی این هزار و چهارصد سالی که از اسلام میگذره این چیزا هیچ وقت مطرح نشده ... حرف زدن رو هوا و تفسیر این حدیث و اون آیه و تشبیه کردن زمین تا اسمون فرق داره با اثبات یک چیز منطقی در ریاضی و فیزیک. ...


با سلام:

تصور می کنم خیلی روشن و ساده و واضح عرض کردم این مباحث در حوزه صرفا فیزیک جریان نمی یابد، حالا شما اصطلاح وضع فرموده و می گویید علم و شبه علم، در هر صورت مباحث کلان کیهان شناسی، میدان هیچ و  اعلام مرگ فیزیک، پایان کیهان شناسی و مرگ فلسفه ها نظریات علمی است منتها نه در حوزه فیزک محدود می شود و نه با رصد تجربی و نه با اعداد و ارقام و محاسبات قابل اندازه گیری است. حالا شما این گونه مباحث علمی را که جناب هاوکینگ طرح می نمایند، بفرمایید شبه علم ... 

 
پاسخ علمی این است که ابتدا مطالب را دقیق بخوانیم و آنگاه به اظهار نظر عالمانه! بپردازیم.


هاوکینگ قبلا مرگ فیزیک و چندی پیش نیز خبر مرگ فلسفه ها را اعلام نمود اما  زمزمه پایان فیزیک پیش از این در روزهای اوج فیزیک نیوتنی شنیده شده بود. در همان زمان ناتوانی در تبیین مدار اورانوس به تدوین مکانیک لاگرانژی انجامید و دوباره در اوج غرور مکانیک لاگرانژی در قرن نوزدهم،  آزمایش مایکلسون- مورلی و آزمایش پرتو کاتودیک دوباره رویای پایان فیزیک را نقش بر آب کرد و با آمدن نسبیت و کوانتوم، فیزیک نیوتنی ای که قرار بود پایان فیزیک باشد، در ابعاد اتمی و سرعت های بالا بی اعتبارشد. در هر حال اینکه بشر روزی خواهد توانست بر طبیعت غلبه کند یا نه و آیا روزی خواهد آمد که پاسخ همه رازهای طبیعت را داشته باشد چیزی است که باید زمان و آینده درباره اش قضاوت کند.


و اکنون شما دوست گرامی می بینید که فیزیک هم چندان که باید مورد اعتماد نیست... اما اینجا اصلا موضوع روی اعتماد و عدم اعتماد نیست بلکه موضوع این است که اعلام مرگ فیزیک یک نظریه غیر فیزیکی است!!!
و حالا هاوکینگ پس ار خبر پایان فیزیک، خبر مرگ فلسفه را می دهد و ادعا نموده که فلسفه مرده است و از آنجا که مرگ فلسفه را مانند فیزیک به آینده حواله ننموده  این ادعا قابل بحث و پی گیری است. چرا که اعلام مرگ فلسفه ها یک نظریه کاملا فلسفی است!!!


در همین صفحه در ارتباط با نظریه هاوکینگ در خصوص مرگ فلسفه ها مطلبی ارائه شد که اگر کمی آن را تورق می فرمودید مسئله کمی برایتان روشن می شد:
در اینجا مباحث از حوزه صرف فیزیک خارج می شود و در عرصه هستی شناسی جریان می یابد. این گونه مباحث شاید در ابتدایی ترین سطوح به آموزه های ابتدایی فیزیک نیاز باشد اما  در استمرار و امتداد آن کارایی ندارد. آموزه های فیزیکی در حد یک فرد عادی و عامی هم برای ورود به این مباحث کفایت می کند... مفاهیمی همچون حرکت، تغییر و زمان و انرژی و ماده و جرم و ... حتی عرصه بسیط و گسترده این مباحث چندان در افقی از دور دست ها جریان می یابد که حتی کاورشگر هابل و مابل و رصد های نجومی به گردش هم نمی رسد!!! چه برسد این که بخواهیم این نوع مباحث هستی شناختی را از روزنه محدب عدسی تلسکوپ بنگریم.
و صد البته این بدان معنا نیست که از واقعیت عینی و جهان خارج فیزیکی خارج شویم و دوباره به سیر قهقرایی فرو رویم و در لاطاعلات فلسفه ارسطویی و از نوع توهمات انتزاعی صدرایی فرو رویم.
همان فلسفه ای که چشم انداز و جهان بینی اش تا نوک بینی اش است، و متاسفانه هنوز هم برخی تحت عنوان کیهان شناسی در خزعبلات هیات بطلمیوسی و نه فلک ارسطو با نام فلسفه اسلامی به خورد دانشجویان و طلاب حوزه های علمیه می دهند.
در ثانی اگر رشته هاوکینگ فیزیک هست به چه مجوزی وارد مباحث کلی و فلسفی می شود و ادعا می نماید فلسفه ها مرده است؟؟؟؟!!!!

دوست گرامی باید بدانید که هاوکینگ در ابتدای مباحث جهان نشاسی از حوزه فیزیک سخن می گوید اما وقتی کمی این حوزه گسترش یافت و از بالای جهان هستی به هستی نگاه کرد، و در راستای چنین نگرش کلی اظهار نظری نمود این نظریه هستی شناختی است نه جهان شناسی... وقتی می گوید زمانی بود که زمانی نبود، وقتی که می گوید کائنات از میدان هیچ بوجود آمده است، یعنی چه؟؟؟
شما بفرمایید کدام قانون فیزیکی چنین نتیجه ای را می دهد ؟؟؟ کدام محاسبه و تخمین ریاضی ایشان را راهبر به چنین نظریه ای نموده است؟؟؟
اگر نمی دانستید بدانید که این اظهار نظر ها و فرضیه ها و تجویزها اساسا ربطی به فیزیک به معنایی که شما می فهمید ندارد.
همانطور که هاوکینگ فیزیکدان و پژوهشگر فیزیک می تواند چنین نظریاتی که ربطی به فیزیک ندارد بدهد، پس یک نفر غیر فیزیک دان هم می تواند در راستای مباحث کلی فیزیک نظریات هستی شناختی هم ارائه دهد.
اگر نمی دانستید بدانید که اندیشمندان بزرگی همچون انیشتین هم در عین اینکه یک فیزیک دان بود به اظهار نظر های هستی شناختی پرداخته است و هر اندیشمند علوم تجربی که رفته رفته فراتر رفته در نهایت سر از مباحث کلی و جهانشمول در آورده است. این را نیز بدانید که علوم هرگز از هم بریده نیستند یکی از جزئیات و فیزیک به مباحث کلی سیر می کند و دیگری از مباحث کلی وارد مسائل جزیی و رصد تجربی می رسد. هر چند که از جزئیات به کلیات سیر درستی است.به عبارت درست تر ابتدا از زمین شروع و بعد به آسمان پرداخت... یک مثل معروف میگه: کار زمین ساختیم   به آسمان پرداختیم؟؟!!


پرسش و پاسخ:

  نوشته است:

عزیز جان شما یک تنه مرد چنین میدان وسیعی هستید ؟ در پست بالا علم و فلسفه و عرفان و همه تاریخ بشری را به چالش دعوت کردید !
دوست عزیز برای اطلاع دیگر دوستان باید بگویم بطور واضح از سخن شما پیداست که از تحصیلات حوزوی بهره برده اید و در فن بیان نیز متبحرید .

حال  پاسخ سوال علم چیست ؟به دور از مغلطه یا خدایی نکرده سفسطه ، علم ان چیزی است که به تجربه دراید . سوال دیگر شما که بصورتی مغالطه آمیز مطرح است تعریف فلسفه است . فلسفه علمی نتیجه های منتج از تئوری های علمی است . فلسفه علمی داعیه ارائه روش زندگی ندارد و اگر کسی چنین ادعایی داشت سخنی گزافه و باطل است .
مذهب یا شریعت و عرفان داعیه دار برقراری ارتباط با جهان ماوراالطبیعه هستند . شریعت نقطه اعتلا عرفان است و مدعی اینست که شخصی با جهان ماوراالطبیعه تماس حاصل کرده و پیامی دریافت کرده و کسی بغیر از او این پیام را دریافت نمیکند ، در حالیکه عرفان این ارتباط را باز میبیند و همگان را به حضور و دریافت در مقابل جهان ماوراالطبیعه دعوت میکند . ادعاهای این مدعیان به شیوه خودشان قابل اثبات است چون اگر ارتباطی باشد برای همگان قابل دستیابی است و همگان میتوانند از مبدا عالم ( در بیان مذهبی ) نشانه هایی برای مشاهده را بیایند . اگر این شرایع اظهار نظری در باب مطلبی علمی بکنند همانطور که در تاریخ کرده اند دو حالت دارد یا در طول زمان علم انرا اثبات میکند یا نه علم روزگاری بر خلاف ان نظر میدهد . چنین نظریاتی در ابتدا موجب مقاومت و درگیری ان مذهب با علم تجربی میشود هنگامیکه این درگیری ها زیاد شد یا مذهبیون باید به سرکوب و تکفیر دانشمندان بپردازند یا سکوت پیشه کنند و به حوزه ای که به ان تعلق دارند بپردازند . در حوزه ای که به ان هم تعلق دارند چنین وضعی حاکم است یا باید ارتباط دو طرفه با خداوند را تامین کنند و دست مردمان را برای یافتن خداوند بگیرند یا نه ارتباطی دو طرفه در شریعت انها وجود ندارد چون همه چیز انها یک طرفه است . در چنین صورتی چاره ای ندارند که همه را مهدور الدم ، مرتد ، کافر بخوانند و جهان را از لوح وجودشان پاک کنند ! چنین موضعی یعنی انکار همه آنچه که  مدعی انند در چنین موضعی چند سال یا چند قرن میتوان پایدار ماند ؟


با سلام:

ابدا تحصیلات حوزوی ندارم... و آنچه در ادامه فرمودید نظر لطف شماست.
اما بیایم به تاریخ بشریت از فرازی بلند تر بنگریم:
از دسترسی ما به تاریخ کتابت انسان اگر اسطوره های یونانی را که سر منشا فلسفه سقراطی و ارسطویی است نادیده بگیریم، و مبدا تاریخ تفکر و اندیشه انسان را که به شکل نظام مند و تقریبا سیستماتیک ارائه گردیده 2500 سال فرض کنیم تقریبا مصادف است با فلاسفه ایونی و سقراط و افلاطون و ارسطو... این دوره از تاریخ تفکر انسان با همین روش تفکر تقریبا تا هگل و انگلس و کانت و مارکس ادامه می یابد و در مارکس با سقوط کمونیسم به پایان می رسد. اصطلاحا این دوره را ما نیز همچون کارل پوپر تحت عنوان عصر تاریخ پردازان می نامیم.
پس از پایان عصر تاریخ پردازان، عصر مدرنیسم آغاز می شود که تقزیبا مصادف است با شروع رونسانس. این دوره تفکر انسانی از بیکن و جان استوارت میل، مور بنتام و ... آغاز می شود تا به کارل پوپر و آرین ریمون، آیزیا برلین و ویل دورانت استمرار می یابد.
اما همانطور که عصر تاریخ پردازان با سقوط کمونیسم به پایان رسید، هم اکنون عصر مدرنیسم هم رو به پایان است. به عبارت دیگر امروز کارل مارکس و جان استوارت میل هر دو به یک میزان کهنه و منسوخ شده اند!
اکنون سوال بزرگ این است که با مرگ کمونیسم و مدرنیسم، چه چیز بر جاست؟! آیا اکنون ما در یک خلاء علمی و در یک بهت فکری و در یک فضای تهی از اندیشه قرار نداریم؟؟؟!!!
مرگ این دو راه، مرگ این دو متدولوژِی، آیا پایان فلسفه و علم نیست؟!! آیا این همان مرگ فلسفه ها و مرگ علم نیست؟!
اما دوست گرامی من تاریخ بشریت را به چالش نطلبیدم! بلکه تاریخ علم بشریت به چالش کشیده شده است و او هم اکنون مرده است!
اما در این خلاء و تهی مایگی، جایگزینی هست. خانه های زیادی که برای ساخته شدن وجود دارد!
ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر...

اما چرا این دو پارادایم علمی به پایان راه خود رسید؟ براستی چرا؟
توضیح این فرایند لازمه یک کتای قطور است... پس اجازه فرمایید به همین مختصر اکتفا شود:

"مشکل در آغاز راه و تبیین صحیح مسئله حیات و زندگانی است. مشکل آنجاست که حیات بکر و باطراوت را در همیشه تاریخ از دو منظر و از دو سو به دو نیم و به دو قسمت تفکیک و تقسیم نموده و هر یک بر درستی نیمی از واقعیت پای فشرده و بدان اصالت بخشیده شده است.
حیات و زندگانی هندوانه ای فرض شده و در همیشه روزگار یا با چاقوی برنده ذهنی(فلسفه) و یا با تیغه تیز جراحی عینی(علم) به دو نیم تقسیم و بر روی آن داوری، حکم و قضاوت شده است.
متافیزیک در برابر فیزیک، این دنیا در تقابل آن دنیا، فرد در مقابل جامعه، تاریخ رودر روی قهرمان، عین در مقابل ذهن، عقل در برابر نقل، عشق در برابر تفکر، جبر در تقابل با اختیار، و اصالت الوجود در تضاد با اصالت الماهیت و ... قرار گرفته و جنگی بی امان میان این دو ایجاد و در راستای چنین جراحی فضولانه ای قیل و قال و هیاهو بر پا شده است. و از همین سو مکاتب و نحله ها و حزب ها و جریان های فکری رشد و بارور شده اند. که هیچ یک بر طریق و روش درست و صحیح قرار نگرفته و دچار افراط و تفریط گشته اند.
در راستای همین افراط و تفریط ها نسخه های مرگبار برای بشریت پیچیده شده است که نمونه عینی آن را می توان در افراط و تفریط دیکتاتوری های کمونیسم و فاشیسم و نازیسم و  در انحطاط لیبرالیسم و مدرنیسم مشاهده نمود."

واقعیت امر این است که من به چنین تفکیک فضولانه و جراحی فیلسوفانه و فونکوسیونالیستی دانش بشری قائل نیستم. تمامی این انفکاک ها و جدایی ها و فاصله ها یک سوء تفاهم بزرگ است، یک کج اندیشی رایج از دانش بشری است.
حیات بکر و باطراوت مجموعه ای از توده های پرانرژی حیات است، که شما با این خط کش ریاضی و منطقی از آن متافیزیک و فیزیک را انتزاع نموده و بخشی را طبیعت و بخش دیگرش را مابعد الطبیعه می نامید.
نیمی از آن را مادی و نیم دیگرش معنوی، قسمتی از آن را علمی و تجربی و استقرایی و انضمامی و فیزیکی و شیمی و ... نام می نهید و بخش دیگرش رادینی و عرفانی و فلسفی و روحانی و مجرد و ملکوتی و ...

آیا براستی چنین تفکیکی با چنین دقت ریاضی در حیات و زندگانی وجود دارد؟ آیا چنین تقسیمی با خط کش مستقیمی از واقعیت هستی وجود دارد؟ آیا این بدین معنا نیست که در طول تاریخ بشریت به خاطر چنین تقسیم فضولانه آن هم با سماجت، با ولع بی پایان به جنگی بی پایان میان این و آن، میان علم و فلسفه، عقل و دل، علم و دین، آن دنیا و این دنیا، فیزیک و متافیزیک، منجر نگشته است؟ مگر تجویز های مرگبار برای بشریت به خاطر همین افراط تفریط ها از برداشت های مقطعی یا از این و یا از آن نبوده است؟...

اما در کل حتی برخی از اصطلاحات چیزی بیش از یک سوء تفاهم نبوده است! ماوراالطبیعه یا مابعد الطبیعه در واقع ناشی از تقسیم بندی و فصل بندی کتاب ارسطو است.
خود ارسطو این کلمه را برای این مباحث به کار نبرد، بلکه این مباحث به این دلیل مابعد الطبیعه نام گرفت که چون در قرن اول پیش از میلاد ، شخصی به نام آندرونیکوس رودسی، آثار ارسطو را جمع آوری و تنظیم می کرد. کتابی را که امروزه به مابعد الطبیعه یا متافیزیک معروف است، بعد از کتاب طبیعت یا فیزیک قرارداد و به این جهت، اسم آن را متافیزیک گذاشت ،"که در یونانی یعنی آنچه بعد از فیزیک (بخش فیزیک )می آید. و به همین ترتیب، مابعدالطبیعه که لغتی عربی است، یعنی آنچه بعد از طبیعت می آید.
می بینید دوست گرامی گاهی یک سوء تفاهم، یک غلط، یک برداشت کج از یک چیز ساده چه انحراف و چه شکاف و چه فجایعی را به بار نمی نشاند!!! و چه جنگ و چالش و نبرد بی پایان و بی حاصل، که اگر نبود این،  قطعا تاریخ تمدن انسان در همان هزاره اول به مثابه هزاره سوم آنهم بدون تمامی این کثافات و رذالت های مدرنیته بشری به رشد و نمو می رسید، شکوفا می گشت پر پرواز می گرفت و ما هم اکنون در همین هزاره سوم شاید شاهد پیشرفت و تکامل و ترقی هزاره های دیگری که در پیش است را می بودیم.

براستی اگر اعجاب پیشرفت دیجیتالی و کامپیوتری این هزاره سوم را به یک نسل از هزاره اول می رسانیدیم، برای او چه حالی دست می داد؟! و اگر نبود این ول معطلی های بشریت و این سقوط های تمدن انسانی در دوره های تاریخی، شاید ما هم اکنون به دید و بازدید در کره ماه و مریخ و به شب نشینی در سیاره زهره دعوت بودیم!
بگذریم...

بار ها بار ها قرآن انسان را به نگریستن و مطالعه در آیات و نشانه ها دعوت می فرماید، و این یافته های علمی نیز غیر از مطالعه در آیات و نشانه های الهی نیست. تنها چیزی که در این باره نیاز هست احترام به تلاش علمی دانشمندان هست که براستی به دست آورد های شگرفی انجامیده است. منتها نیازمند چینش درست این پازل هاست تا تصویری زیبا از طبیعت بکر و باطراوت جهان هستی داشته باشیم.

آنچه این چینش ها را متشتت و پراکنده می نماید ریسمان نادرست، منقطع و برخلاف جریان اصلی و هستی است که گناهش دقیقا به عهده مکاتب فلسفی و علوم نظری و انسانی است که درست تبیین نشده است.
وگرنه دانه به دانه یافته های علوم تجربی به ریسمان صحیحی چیده شود، دردانه های تسبیح و ذکر پرودگار است.

همیشه قرآن انسان را به شناخت از پایین، از زمین و خاکی که بر آن پا نهاده ایم، از پدیده حیات و از عظمت ناچیز ترین ذره کوارک یعنی دقیقا از علوم تجربی دعوت به تفکر و شناخت می نماید تا انسان از زمین آغاز تا به عظیم ترین کرات و کهکشانها و آسمانها... و با شناخت آن به شناخت طراح و به اصطلاح این مستند مهندس کائنات رهنمون گشت.

آنانی که از لاهوت و ماهوت و ناسوت هپروتی ساخته اند و به ابداع و اختراع عالم مجردات دست یازیده اند دقیقا همانا ره آورد های علوم تجربی را بیراه ساخته اند.
ریسمانی و نردبانی از نزول مجردات بر ساخته اند، عقول عشره و صادره اول بافته اند!! و این چنین داستان آفرینش را انتزاعی، ایداآلیستی با انبوهی از توهمات خیال انگیز... به مثابه فیلم های هالیوودی با جلوه های ویژه ای که هر بار از سر کم آوردن و رفع نقص چیدمان ریسمانی شان، افزوده اند!!!

نمونه بارزی که مجردات نام نهادند فرشته ها و نفوس و عقول است، در زمانی که تسخیر ارواح و تلی پاتی و هیپنو تیزم و ... وجود روح را عینی و بصری ساخته است ...
همانطور که مایع از جامد، بخار و گاز از مایع بسیط و فررار تر هست، به همان میزان و با شدت و ضعف، روح از (فی المثل) گاز بسیط تر هست و همین طور عقل و فرشته ها و ...

تنها مجرد از زمان و مکان، خالق زمان و مکان هست. مگر نه این است که فرشته ها در همین ظرف زمان و مکان بر حضرت ابراهیم ظاهر شدند؟ مگر نه این است که ابلیس بر انبیا ظاهر شده است؟ مگر نه این است که چنین ظهوری سنخیت با زمان و مکان دارد؟ مگر ظهور غیر از بعد داشتن هست؟

مهر درخشنده چو پنهان شود
شبپره بازی گر میدان شود

باز هم مکرر می گویم... نمی دانم کی از این اغواگری فلسفه های انتزاعی و توهمات مکاتب عرفان های کذایی که صدر نشینشان ارسطو و محی الدین است راه بر کور سوی حقیقت خواهیم گشود؟ همانا که راه بر انبیا دشوار ساختند و در اهل بیت را بستند...

اگر ارسطوئیان راه بر خورشید انبیا بستند امثال محی الدینیان مهر درخشنده مکتب اهل بیت ع را در میان توده های ابر های موهوم ولاطائلات عرفانی و خزعبلات نفسانی شان پنهان ساختند، و خود چون شبپره ها بازیگر میدان عرفان و تفکر و تقدس شدند. آیه نازل کردند و حدیث قدسی ساختند و باب و بابیت و بهائیت بر افراشتند و امروز آن شد که نباید می شد...

عرفان حلقه ها و عرفان کیهانی و عرفان سان بابا و عرفان اشو و عرفان ایلیا میم رام الله و عرفان دالایی لاما و عرفان اکیست ها و عرفان گنابادیها و ... عرفان پشت سر عرفان و دکان پشت سر دکان... کارخانه زر و رنگ و ریا ساختند.

و چنین شد که در مهد تشیع حتی نام اهل بیت علیه السلام پس از نام امام هشتم گم شد. اما در مهد کودک های ما نام عرفا بر سر درشان حک شد و با غزلیات عرفانی می و ساغر و ساقی و رقص و سما به رقص و پاکوبی پرداختند...

اکنون این ره که ما می رویم به گورستان است! پا بر خود نهاده ایم و بر خود آمرزش می طلبیم.

این تصور لابد از تصاویر و پرتره های رافائل بوجود آمده که فرشته ها همیشه مونث اند!
در این میان هم پیکر های یونانی فرشته ها را برهنه می سازد، هم هنر مقدس قرون وسطایی هم هنر با نشاط رونساس. ... و اکنون ما!!!
همیشه خدا یک پای این وسط لنگه!

در این میان یا اونایی که می گویند فرشته ها مجردند دارند ما را قول می زنند یا این تصاویر با مضامین مقدس، یا اسلام که همیشه آنها را به صورت مرد در حضور انبیا به تصویر می کشد....
در برخی مراکز علوم غریبه و غیر مترقبه در قالب پلاسما های شفاف ارواح را به صورت های بصری و عینی نشان می دهند،و بالعکس فرد را به سفرهای گذشته می برند... هر چند ورود به این امور در اسلام نهی شده و حرام است. اما اگر تصور شود که فی المثل تصاویر سینمایی بر روی پرده سینما بعد ندارد، آن چیز دیگری است...!

و از همین رو ظهور فرشته ها و جبرائیل و حتی شیطان بر انبیا فارغ از زمان و مکان نیست. و چون به نوعی با زمان و مکان سنخیت دارد قابل ظهور است به طوری که حتی سران و رهبران کابالیست ها و فرقه های فراماسونری به ارتباط مستقیم و حضوری و فیزیکی با رهبرشان ابلیس معترفند.

اگر براستی فرشته ها مجردند از هر چیزی چرا در صورت های مادی (نور،انرژی، امواج الکتریسیته، یا سیگنال های دیجیتالی و یا با هر چیز و در شکلی که قابل تصور باشد ) قابل روئیت هستند، دارای تصویر و بعد هستند، به چه دلیل؟
تصور این مطلب که جبرئیل در شکل و در قالب هر چیز دیگری بوده،مهم نیست مهم این است که در قالب بوده است و قالب یعنی دارای ابعاد... لازم نیست به ابعاد چهار گانه قائل باشید شما بفرما بی انداز بعد، ... بعد بعد است.

اندازه گیری شادی ها و غصه ها که به نظر مادی نیست و آنجا که احساسات بر جسم اثر می نهد آن را شاداب و فربه می سازد و یا زار و نحیف... و چه می شود اگر روزی از همین پریشانبافی های بنده در خواب و رویا فیلمبرداری شود... چیزی که دیری نیست تا اتفاق افتد...

غیب یک چیز عدمی نیست مثل اینکه ماشین در مسافت دور برای شما غیب است و وقتی دیدیده می شود ظهور می یابد... کافی است تا دوربین شاه عباس را به من دهید یا جام جهان نما تا هر غیبی را برای شما نشان دهم که ظهور دارد...
این کودکانه است چون چیزی را نمی بینیم و یا لمس نمی کنیم و در میان اوباش حواس پنجگانه آن را در نمی یابیم بگوییم غیب است و ابعاد ندارد... نور مادون قرمز برای ما نامریی است به عبارتی غیب است اما برای برخی حیوانات مرئی است ...

اگر امروز یک فرد اسکیزوفرنی!! پشت دیوار همسایه را اسکن می کند، و یا با اشعه یا اسکنری قوی اندام برهنه و کشیده و موزون دخترکی را از پشت ژاکت پشمالویش عریان می سازد، قطعا این موضوع و موضوعاتی همچون کنترل از راه دور، در گذشته ای نچندان دور جزور امور غیبی بود.

بنابر این غیب به این معنا درجاتی دارد برخی آن را الهام گونه بیان می کنند، در مواردی کافرین و کاهنانی هستند که به اذن شیطان و اجنه خبر از غیب هم می دهند و البته معصومین ما در درجه عالی ترین مقام با روح القدس عالم بالغیب هستند به اذن پروردگار عالمیان...




طبقه بندی:
ارسال توسط صادق
آخرین مطالب